۳۶
0

برنامه قندون – حکایتی از لقمان و حکایتی دیگر در موضوع عشق

حکایت اول در مورد حضرت لقمان حکیم بیشتر مفسرین گفته اند غلامی سیاه بود لبهای کلفتی داشت و بینی بزرگ و ادبی تمام داشت و عبادت فراوان وسینه آبادان و دلی به نور حکمت روشن بر مردمان مشفق و در میان مرد مصلح بود و بر مرگ فرزندان صابر و از طلب علم هیچ نیاسود […]
۱۴
0

برنامه قندون – حکایت دو همسفر دارا و ندار

قسمت چهاردهم رستی از چه کنم، چه کنم شنیدم که وقتی [روزگاری] دو صوفی به هم همی رفتند یکی مجرد بود و با یکی پنج دینار این مجرد بی باک همی رفت و هیچ همراهی طلب نکردی و هر جای که برسیدی، اگر جایی ایمن بودی و اگر مخوف بنشستی و بخفتی و بیاسودی و […]
۲۵
0

برنامه قندون – حکایت شیر و روباه و خر

قسمت بیست و پنج آورده‌اند که شیری را گر بر آمد و قوت او چنان ساقط شد که از حرکت فروماند و شکار متعذر شد. روباهی بود د رخدمت او و قراضه طعمه او چیدی. روزی او را گفت: ملک این علت را علاج نخواهد فرمود؟ شیر گفت: مرا نیز خار خار این می‌دار د، […]
part4
0

برنامه قندون – حکایت پارسا مرد و شهد و روغن

قسمت چهارم پارسا مردی بود و در جوار او بازارگانی بود که شهد و روغن فروختی، و هر روز بامداد قدری از بضاعت خویش برای قوت او بفرستادی. چیزی ازان بکار بردی و باقی در سبویی می‌کردی و در طرفی از خانه می‌آویخت. بآهستگی سبوی پر شد. یک روزی دران می‌نگریست. اندیشید که: «اگر این […]
۱۵
0

برنامه قندون – حکایت دو مرغابی و لاکپشت (دو بط و یکی باخه)

قسمت پانزدهم داستان دو مرغابی و لاکپشت آورده‌اند که در آب گیری دو بط و یکی باخه ساکن بودند و میان ایشان بحکم مجاورت دوستی و مصادقت افتاده. ناگاه دست روزگار غدار رخسار حال ایشان بخراشید و سپهر آینه فام صورت مفارقت بدیشان نمود، و در آن آب که مایه حیات ایشان بود نقصان فاحش […]
۳۸
0

برنامه قندون – حکایتی در موضوع اختلاط نکردن با فقرا و درویشان

قسمت سی و هشت شیخ گفت که وقتی به شهری از شهرهای شام برسیدم و شبانه در مسجد بودم و در آن مسجد جز من کسی دیگر نبود الا بیماری که علت شکم داشت و رنگ زردی در همسایه مسجد خانه داشت و آن شب اتفاق دزد به خانه وی رفت و جامه ای چند […]