۳۵
0

برنامه قندون – حکایت سلطان محمود غزنوی و شرط بستن بر سر خوردن فالوده

آورده اند که روزی سلطان محمود به خواجه حسن میمندی که وزیرش بود گفت: ای خواجه ‍‍‍آیا در مملکت ما کسی هست که در عمرش فالوده نخورده باشد؟! خواجه گفت: ای پادشاه بسیارند کسانی که تاکنون فالوده نخورده ویا ندیده اند. پادشاه گفت: خیر. فکر نمیکنم. چنین آدمی باشد. وزیر گفت: هست و پادشاه می […]
۳۴
0

برنامه قندون – حکایت واعظ و ترویج ازدواج

قسمت سی و چهار واعظی خلق را تحریص می کرد بر زن خواستن و تزویج  کردن، و احادیث می گفت و زنان را تحریص  می کرد؛ بر شوهر خواستن؛ و آنکس را که زن  دارد؛ تحریص  میکرد بر میانجی کردن؛ و سعی نمودن  در  پیوند ها و احادیث می  گفت. از  بسیاری  که  گفت  یکی  […]
۳۲
0

برنامه قندون – حکایت خدمت به والدین

قسمت سی و دو آورده اند که در مجلس خرقانی سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت. شیخ گفت: کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست. چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند. یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول […]
۳۱
0

برنامه قندون – حکایتی در سیرت پادشاهان

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوبروی، باری پدر به کراهت و استحقار در او نظر می‌کرد، پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند. نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر. الشاهُ نظیفهٌ […]
۳۰
0

برنامه قندون – حکایتی در موضوع امانت داری

قسمت سی شنودم که مردی به سحرگاه از خانه بیرون رفت تا به گرمابه رود به راه اندر دوستی از آن خویش را دید گفت موافقت کنی تا به گرمابه شویم ؟ گفت: تا در گرمابه با تو همراهی کنم لکن اندر گرمابه نتوانم آمدن که شغلی دارم و تا نزدیک گرمابه بیامد . به […]
۲۸
0

برنامه قندون – سه حکایت از ابوحفص و شبلی و ابراهیم ادهم

قسمت بیست و هشتم حکایت اول نقل است که شبلی چهار ماه بوحفص را مهمان کرد و هرروز چند لون طعام و چند گونه حلوا آوردی. آخر چون به وداع او رفت گفت: یا شبلی!اگر وقتی به نشابور آیی میزبانی و جوانمردی به تو آموزم. گفت: یا اباحفص! چه کردمی؟ گفت: تکلف کردی و متکلف […]
۲۵
0

برنامه قندون – حکایت شیر و روباه و خر

قسمت بیست و پنج آورده‌اند که شیری را گر بر آمد و قوت او چنان ساقط شد که از حرکت فروماند و شکار متعذر شد. روباهی بود د رخدمت او و قراضه طعمه او چیدی. روزی او را گفت: ملک این علت را علاج نخواهد فرمود؟ شیر گفت: مرا نیز خار خار این می‌دار د، […]