part1
0

برنامه قندون – حکایت موش و زاهد مستجاب الدعوه

قسمت اول زاهدی مستجاب الدعوه بر جویباری نشسته بود غلیواژ موش بچه ای پیش او فروگذاشت. زاهد را بر وی شفقتی آمد، برداشت و در برگی پیچید تا بخانه برد. باز اندیشید که اهل خانه را ازو رنجی باشد و زیانی رسد دعا کرد تا ایزد تعالی، او را دختر پرداخته هیکل تمام اندام گردانید، […]
۳۴
0

برنامه قندون – حکایت واعظ و ترویج ازدواج

قسمت سی و چهار واعظی خلق را تحریص می کرد بر زن خواستن و تزویج  کردن، و احادیث می گفت و زنان را تحریص  می کرد؛ بر شوهر خواستن؛ و آنکس را که زن  دارد؛ تحریص  میکرد بر میانجی کردن؛ و سعی نمودن  در  پیوند ها و احادیث می  گفت. از  بسیاری  که  گفت  یکی  […]
۱۲
0

برنامه قندون – حکایت دو شریک دانا و نادان

قسمت دوازدهم دو شریک بودند یکی دانا و دیگر نادان، و ببازارگانی می‌رفتند. در راه بدره ای زر یافتند، گفتند: سود ناکرده در جهان بسیار است، بدین قناعت باید کرد و بازگشت. چون نزدیک شهر رسیدند خواستند که قسمت کنند، آنکه دعوی زیرکی کردی گفت: چه قسمت کنیم؟ آن قدر که برای خرج بدان حاجت […]
۴۵
0

برنامه قندون – حکایت امان خواستن از ملک الموت برای اتمام عمارت

قسمت چهل و پنج شیخ اشراق در رساله زیبای خود داستان منعمی را می گوید که مالی وافر داشت ، وی را ارزوی ان افتاد که سرایی سازد هر چه به تکلف تر. عمارتی که‌ رشک کارنامه مانی بود ورواقش بی جفت تر از طاق کسرا ولی در میان ساختن‌ عمارت دردی براو‌چیره گشت که […]
۲۳
0

برنامه قندون – حکایت غلام مقرّب که قدح از دستش بیوفتاد

قسمت بیست و سوم پادشاهی غلامان را فرمود که: هر یکی قدحی زرّین به کف گیرند که مهمان می‌آید و آن غلامِ مقرّب‌تر را نیز هم فرمود که: قدحی بگیر. چون پادشاه روی نمود، آن غلامِ خاص از دیدارِ پادشاه بی‌خود و مَست شد، قدح از دستش بیفتاد و بشکست. دیگران چون از او چنین […]
part2
0

برنامه قندون – حکایت ستوده جاهلان

قسمت دوم گویند روزی افلاطون نشسته بود از جمله خاصان شهر مردی به سلام او اندر آمد و بنشست و از هر نوع سخن همی گفت. در میانه سخن گفت: ای حکیم، امروز فلان مرد را دیدم که سخن تو می گفت و تو را دعا و ثنا همی گفت و می گفت افلاطون بزرگوار […]
۳۵
0

برنامه قندون – حکایت سلطان محمود غزنوی و شرط بستن بر سر خوردن فالوده

آورده اند که روزی سلطان محمود به خواجه حسن میمندی که وزیرش بود گفت: ای خواجه ‍‍‍آیا در مملکت ما کسی هست که در عمرش فالوده نخورده باشد؟! خواجه گفت: ای پادشاه بسیارند کسانی که تاکنون فالوده نخورده ویا ندیده اند. پادشاه گفت: خیر. فکر نمیکنم. چنین آدمی باشد. وزیر گفت: هست و پادشاه می […]
۲۴
0

برنامه قندون – حکایت ماهی‌خوار، پنج پایک و ماهیان

  قسمت بیست و چهار آورده‌اند که ماهی خواری بر لب آبی وطن ساخته بود، و بقدر حاجت ماهی می‌گرفتی و روزگاری در خصب و نعمت می‌گذاشت. چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند. با خود گفت: دریغا عمر که عناد گشاده رفت و از وی جز تجربت و ممارست عوضی بدست […]