دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – عواقب مال دنیا

قسمت یازدهم

 

 

حکایت دوم

«مردی نزدیک پارسامردی، کیسه پردرم به دست گرفته می گفت: یا استاد، دلم تاریک شده است، مرا پندی ده.
پارسا گفت: اندر آن کیسه چه داری؟
گفت: درم.
گفت: چند است.
گفت: هزار درم. چیزی خواهم خرید.
پارسا گفت: سر کیسه را باز کن.
مرد باز کرد. پارسا یک درم برگرفت و گفت: پیش تر آی.
پیش تر آمد. آن درم بر چشم وی نهاد و گفت: چشم بازکن و بنگر.
مرد گفت: این درم بر چشم من است، نمی بینم.
پارسا گفت: ای مرد، یک درم بر چشم سر نهادی، دنیا را نمی بینی. پس هزار درم بر دل نهاده ای، چگونه چشم دل تاریک نشود تا عقبا را ببینی؟»

منبع از : کتاب بستان العارفین اثر محمد طبسی نیشابوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *