دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – داستان غلام مقرّب که قدح از دستش بیوفتاد

قسمت بیست و سوم پادشاهی غلامان را فرمود که: هر یکی قدحی زرّین به کف گیرند که مهمان می‌آید و آن غلامِ مقرّب‌تر را نیز هم فرمود که: قدحی بگیر. چون پادشاه روی نمود، آن غلامِ خاص از دیدارِ پادشاه بی‌خود و مَست شد، قدح از دستش بیفتاد و بشکست. دیگران چون از او چنین […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – از آفات و تقدیر کس نتواند گریختن

قسمت بیست و دوم  

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – حکایت گندم از گندم بروید و حکایتی از ابراهیم ادهم

قسمت بیست و یک حکایت اول   حکایت دوم  

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – چهار حکایت در باب اخلاق

قسمت بیستم حکایت اول بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه. […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – داستان عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

قسمت نوزدهم   آورده‌اند که زاهدی گاوی بخرید و سوی خانه می‌رفت. دزدی بدید. در عقب آمد تا گاو ببرد. دیوی در صورت آدمی با او همراه شد و از او پرسید که تو کیستی؟ گفت: دیوم که بر اثر آن زاهد می‌روم تا به‌فرصت او را بکشم. آنگاه او را گفت: تو حال خود […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – دو حکایت در باب قناعت

قسمت هجدهم حکایت اول آورده اند که وقتی مردی به مهمانی سلیمان دارانی رفت. سلیمان آنچه داشت از نان خشک و نمک در پیش او نهاد و بر سبیلِ اعتذار این بر زبان راند: گفتم که چو ناگه آمدی، عیب مگیر / چشمِ تر و نانِ خشک و رویِ تازه مهمان چون نان بدید، گفت کاشکی […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – تعبیر خواب هارون الرشید

قسمت هفدهم چنان شنودم که هارون الرشید،خوابی دید بر آن جمله که پنداشتی که همه دندانهای او از دهن بیرون افتادی به یکبار. بامداد معبّری را بیاورد و پرسید که: تعبیر این خواب چیست؟ معبّر گفت: زندگانی امیرالمؤمنین دراز باد! همه اَقربای تو پیش از تو بمیرند، چنان که کس از تو بازنمانَد. هارون گفت: این مرد را صد […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – سلطان محمود و ایاز و نمک فروش

قسمت شانزدهم آورده اند که روزی سلطان محمود نشسته بود در بارگاه. مردی درآمد و طبقی نمک بر دست نهاده و در میان حلقه بارگاه آمد و بانگ می زد که: نمک که می خرد؟ محمود هرگز این حالت ندیده بود. بفرمود تا او را بکوفتند. چون خالی شد، او را بخواند و گفت: این […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – داستان دو مرغابی و لاکپشت (دو بط و یکی باخه)

قسمت پانزدهم داستان دو مرغابی و لاکپشت آورده‌اند که در آب گیری دو بط و یکی باخه ساکن بودند و میان ایشان بحکم مجاورت دوستی و مصادقت افتاده. ناگاه دست روزگار غدار رخسار حال ایشان بخراشید و سپهر آینه فام صورت مفارقت بدیشان نمود، و در آن آب که مایه حیات ایشان بود نقصان فاحش […]

دسته‌ها
قندون

برنامه قندون – داستان دو همسفر دارا و ندار

قسمت چهاردهم رستی از چه کنم، چه کنم شنیدم که وقتی [روزگاری] دو صوفی به هم همی رفتند یکی مجرد بود و با یکی پنج دینار این مجرد بی باک همی رفت و هیچ همراهی طلب نکردی و هر جای که برسیدی، اگر جایی ایمن بودی و اگر مخوف بنشستی و بخفتی و بیاسودی و […]